خرید بک لینک
پست سیصد و هفتاد و نهم

هرگز فکر نمیکردم روزی برسه که برای شهری که ترکش کردم دل تنگ بشم;امروز درحالی که یکسال از ترک اون شهر میگذره اعتراف میکنم که دلم براش تنگ شده.جدای از این دلتنگی دوست ندارم برگردمو باز اونجا زندگی کنم.همین که بشه گاه گداری به دوستام سربزنم و یکی دوروزی رو اونجا باشم کفایت میکنه.چهارسال زندگی تو اون شهر علیرغم همه ی سختیا و تنهاییا و این داستاناش منو قده صدسال زندگی تو شهره خودم بزرگ و با تجربه کرد.چن وقت پیش به این فکر میکردم که آیا حاضرم اون خاطراتو تجربه هامو از دست بدم به قیمت اینکه روحم بکر مونده باشه?و جوابم یه "نه" ی بلند بود.کاتبی که به اینجا رسیده اگه اونروزارو نمیگذروند اینی که الان هست نمیشد.الانم perfectنیس ولی از خیلی از همسنوسالاش تو درک و تفسیر و آنالیز و تصمیم گیری جلوتره.خوشحالم که همون احمقی که وارد دانشگاه شد نیستم.استاجره سال پنجه پزشکیه حالا هیچ شباهتی به اون کاتب ساده دله روزای بارونی ترم یکش نداره.

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 10:15 توسط سوم شخص کاتب |

برچسب: سیصد,هفتاد, نویسنده: آرمان صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 11:07

صفحه بندی